ستاره امید

نويسنده :الناز پوراسماعیلی
تاريخ: 27 / 1 ساعت: 1:30 قبل از ظهر

سلام حسان جونم خوبی عزیز دلم حالت چطوری خسته کارهایت نباشی جون دلم

این روزها خیلی خسته میشوی حتما ضبط فینال عصر جدید را انجام میدهی وای 

چرا شنبه برنامه ات پخش نشد چقدر بد که دیگه یک روز در هفته برنامه ات هست 

چقدر پریشب از دستت خندیدم خاطرات کودکی دهه شصتی ها رو تعریف میکردی 

با بچه های دهه 90 چقدر تفاوت هست واقعا آدم حسودی اش میشود ولی وقتی 

که عمیق تر نگاه می کنیم همون بهتر که همون زمان به دنیا آمدیم واقعا همه چیز شیرین

و دلچسب بود رنگ و بوی قشنگ تری داشت بابای من هیچ وقت ما رو کتک نمیزد دعوا هم

نمیکرد فقط نصیحت میکرد ولی خوب توی گوشمون میرفت و مامانم هم کتک نمیزد چشم 

غره ای که می رفت و دعوایی که میکرد از صد تا کتک هم بدتر بود یادش به خیر چه خاطراتی 

که زود گذشت چه دنیای عجیبی بود تقریبا همه دهه شصتی ها خاطراتشون و وسایلشون 

خیلی مشترک هست من عاشق اون آتاری های بازی بودم دو تا دسته خنده دار داشت و 

چند تا بازی داشت من عاشق اون هواپیما و اون بازی که اسمش سارا بود بودم که آخر سارا

با کلی موانع به خونه اش میرسید و وقتی برنده میشیم انگاری دنیا رو به ما داده اند اون کارتون هایی

که واسه ما می گذاشتند زی زی گولو وچاق و لاغر و بابالنگ دراز و میتی کومون و... چقدر من اینها رو دوست

داشتم هنوز هم میشینم نگاهشون میکنم راستی این قسمت برنامه ات چقدر جالب بود 

مخصوصا نیوشا چقدر دختر شیرین زبونی بود الهی چقدر قشنگ اجرا کرد ای جانم چه 

زبونی می ریخت چه با نمک بدرقه ای کردی که برود با شیطنت عجیبی ........

اون گروه لیزر چقدر کارشون جالب بود دقیقا داشتند می رقصیدند فعلا رئیس شبکه

سه حالش خوبه خخخخخخخخخ اون کسی که نقاشی خانم نونهالی رو کشیده بود

کارش خیلی جالب و متفاوت بود فعلا نصف ایران یا خواننده اند یا پشت بارو میزنند 

خخخخخخخخخخ وای چابهار که رفته بودم پسر بچه های کوچک روی کوه ایستاده 

بودند و کله ملق می زدند انگاری کار خیلی عادی واسشون بود راستی برنامه ات

خیلی جالب و هیجان انگیز میشود به دوستای گل ات هم خسته نباشید بگو 

امیدوارم همگی موفق باشید پر قدرت پیش بروید و از چشم بد و حسود دور 

باشید ببخش اگر بعضی روزها کمتر احوالت رو می پرسم ما بعد اینکه عید تموم 

شده عید دیدنی ما هنوز شروع شده و یکسره مهمون داری و ما میرویم عید دیدنی 

یک امسال عید می خواستیم از مهمون داری خلاص شویم نشد خخخخ یعنی ما 

روزی از مهمون داری زیاد به شهادت میرسیم خخخخ در کل من از مهمون داری خوشم

میاد بدم میاد از آدمهایی که اهل رفت و آمد نیستم نمی روند خونه کسی که کسی 

هم خونشون نیاد دیگه خلاصه رفت و آمد با آدمها خوبه راستی چه کت های 

خوشگلی دادی واسه برنامه ات دوخته اند ای جانم تی شرت زیر کت هایت 

بهت خیلی میاد مخصوصا شکم ات هم که میزنه بیرون جذاب تر میشی به 

قول خودت مرد بدون شکم مثل خونه بدون تراس می مونه خخخخخ 

عجب با نمک و شیرین زبونی تو الهی من فدای تو بشم که منو دیوونه خودت 

کردی مواظب خودت باش دلم بدجوری واست تنگه دو روز مشهد بد جور بارون

میباره هشدار سیل دادند اگر من رو سیل برد و نبودم بدون یکی اینجا هست 

که دیوونه وار دوستت داره و تو هنوز بعد ده سال عشقشو باور نکردی 

دوستت دارم احسان جونم ............... 



موضوع:
برچسب‌ها: دلنوشته فراق